تفسیر نمونه / آیت الله مکارم شیرازی / سوره بقره آیه 100تا 150



 
(آیه 101) در این آیه تأکید گویاترى روى همین موضوع دارد مى
 گوید: «و هنگامى که فرستاده اى از سوى خدا به سراغشان آمد، و با نشانه هایى که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعى از آنان که به آنها کتاب (آسمانى) داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند; گویى هیچ از آن خبر ندارند» (وَ لَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ کِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ).

  نکته ها:
1. تعبیر «نزول» (فرود آمدن)، یا «انزال» (فرو فرستادن)، در مورد قرآن مجید به این معنى نیست که خداوند مکانى در آسمانها دارد بلکه این تعبیر اشاره به علوّ مقامى و معنوى پروردگار است.
2. واژه «فاسق» از ماده «فسق» به
 معنى خارج شدن هسته از درون رطب است سپس به کسانى که لباس طاعت پروردگار را از تن درآورده و از راه و رستم بندگى خارج شده اند، فاسق گفته مى شود.
3. قرآن در بحثهاى فوق، مانند دیگر بحثها، هرگز یک قوم را به
 خاطر گناه اکثریت مورد ملامت قرار نمى دهد بلکه با تعبیر «فریق»، همچنین «أکثر»، سهم اقلّیّت باتقوا و مؤمن را محفوظ مى دارد.

  سلیمان و ساحران بابل
(آیه 102) از احادیث چنین بر مى
 آید که در زمان سلیمان پیامبر، گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند. سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آورى کرده در محل مخصوصى نگه دارى کنند.
پس از وفات سلیمان، گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضى از این موقعیّت استفاده کرده و گفتند: سلیمان پیامبر نبود.
گروهى از بنى
 اسرائیل هم از آنان تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامى که پیامبر اسلام(ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان از پیامبران خدا بوده است. بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمّد تعجّب نمى
 کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است!
این گفتار یهود، علاوه بر اینکه تهمت بزرگى نسبت به این پیامبر الهى محسوب مى
 شد، لازمه اش تکفیر سلیمان(ع) بود.
به هر حال، این آیه فصل دیگرى از زشتکارى
 هاى یهود را معرّفى مى کند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگرى متّهم ساختند. مى گوید: «و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى کردند» (وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَـنَ).
سپس قرآن مى
 افزاید: «سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود; و) کافر نشد» (وَ مَا کَفَرَ سُلَیْمَـنُ).
او از جادوگرى براى پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد، «ولى شیاطین کفر ورزیدند; و به مردم سحر آموختند» (وَ لَـکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ).(1)
«و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت، نازل شد پیروى کردند» (وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَ مَارُوتَ).
آن دو فرشته الهى، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مى
 دادند «و به هیچ کس چیزى یاد نمى دادند، مگر اینکه از پیش به او مى گفتند: ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو» (وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَد حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ).
ولى یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهى، سلیمان را متّهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان اوست یا جنّ و انس از او فرمان مى
 برند، همه مولود سحر است. آرى، این است راه و رسم بدکاران که همیشه براى توجیه مکتب خود، بزرگان را متّهم به پیروى از آن مى کنند.
«ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى
 آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند» (فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ).
ولى قدرت خداوند مافوق این قدرتهاست. «آنها هیچ
 گاه نمى توانند بدون اجازه خداوند به انسانى زیان برسانند» (وَ مَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ).
«آنها قسمتهایى را فرامى
 گرفتند که به آنان زیان مى رسانید و نفعى نمى داد» (وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لاَیَنْفَعُهُمْ).
آنها این برنامه سازنده الهى را تحریف کردند و به
 جاى اینکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد قرار دادند. «و مسلّماً مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره اى نخواهد داشت» (وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَیهُ مَا لَهُ فِى الاَْخِرَةِ مِنْ خَلاَق).(1)
«و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى
 دانستند!» (وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ).
(آیه 103) آنها آگاهانه به سعادت و خوشبختى خود پشتِ
 پا زدند و در گرداب کفر و گناه غوطهور شدند. «و اگر ایمان مى آوردند و پرهیزگارى پیشه مى کردند، پاداشى که نزد خداست، براى آنان بهتر بود، اگر آگاهى داشتند» (وَ لَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِاللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ).
 

1. «سِحر» نوعى اعمال خارق
 العاده است که آثارى از خود در وجود انسانها به جا مى گذارد و گاهى یک نوع چشم بندى و تردستى است و گاه فقط جنبه روانى و خیالى دارد.
2. «خلاق» در اصل به
 معنى خلقو خوى نیک است که انسان اکتساب مى کند و گاه به معنى نصیب و بهره نیز آمده است. در آیه فوق به همین معنى مى باشد.پ

  هیچ کس بدون اذن خدا قادر بر کارى نیست
در آیات فوق خواندیم که ساحران نمى
 توانستند بدون اذن پروردگار به کسى زیان برسانند، این به آن معنى نیست که اجبارى در کار باشد بلکه اشاره به یکى از اصول اساسى توحید است که همه قدرتها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه مى گیرد. حتّى سوزندگى آتش و برّندگى شمشیر بى اذن و فرمان او نمى باشد. ساحر نمى تواند برخلاف اراده خدا در عالم آفرینش دخالت کند و او را در قلمرو حکومتش محدود نماید بلکه اینها خواص و آثارى است که خداوند در موجودات مختلف قرار داده، بعضى از آن حسن استفاده مى کنند و بعضى سوءاستفاده. این آزادى و اختیار که خدا به انسانها داده، وسیله اى براى آزمودن و تکامل آنهاست.

  شأن نزول:
(آیه 104) ابن عبّاس نقل مى
 کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر اکرم(ص) مشغول سخن گفتن بود و آیات و احکام الهى را بیان مى کرد. گاهى از او مى خواستند با تأنّى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند و سؤالات و خواسته هاى خود را نیز مطرح نمایند. براى این درخواست، جمله «راعِنا» که از مادّه «الرعى» به معنى مهلت دادن است، به کار مى بردند. ولى یهود همین کلمه «راعنا» را از مادّه «الرعونه» که به معنى کودنى و حماقت است، استعمال مى کردند. در صورت اوّل مفهومش این است: به ما مهلت بده. ولى در صورت دوم این است که: ما را تحمیق کن.
در اینجا براى یهود دستاویزى پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله
 اى که مسلمانان مى گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزا کنند. آیه نازل شد و براى جلوگیرى از این سوءاستفاده به مؤمنان دستور داد به جاى «راعنا»، جمله «انظُرنا» را به کار برند که همان مفهوم را مى رساند و دستاویزى براى دشمن نیست.

  تفسیر: دستاویز به دشمن ندهید
با توجّه به آنچه در شأن نزول گفته شد، آیه مى
 گوید: «اى افراد باایمان، (هنگامى که از پیامبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى کنید) نگویید: راعنا; بلکه بگویید: انظرنا» زیرا کلمه اوّل، هم به معنى ما را مهلت بده و هم به معنى ما را تحمیق کن مى باشد; و دستاویزى براى دشمنان است (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لاَ تَقُولُوا رَاعِنَا وَ قُولُوا انْظُرْنَا).
«و (آنچه به شما دستور داده مى
 شود) بشنوید. و براى کافران (و استهزاکنندگان) عذاب دردناکى است» (وَاسْمَعُوا وَ لِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ).
از این آیه استفاده مى
 شود که مسلمانان باید در برنامه هاى خود مراقب باشند که هرگز بهانه به دست دشمن ندهند. حتّى از یک جمله کوتاه که ممکن است سوژه اى براى سوءاستفاده دشمنان گردد، احتراز جویند.
از اینجا تکلیف مسلمانان در مسائل بزرگ
 تر روشن مى شود. هم اکنون گاهى اعمالى از ما سر مى زند که از سوى دشمنان داخلى یا محافل بین المللى، سبب تفسیرهاى سوء و بهره گیرى بلندگوهاى تبلیغاتى آنان مى شود، وظیفه ما این است که از این کارها بپرهیزیم و بى جهت بهانه به دست این مفسدان داخلى و خارجى ندهی

/ 0 نظر / 350 بازدید